نمیدونم تاحالا واستون پیش اومده که از همه چی خسته بشین......
از شرایطی که براتون پیش اومده ناراضی باشین.......
یا حتی بخواین واسه یه مدت از همه چیز و همه کس دور باشین.......؟؟؟
لحظاتی که توی یک همچین شرایطی قرار میگیرین چیکار میکنین؟
از خدا چی میخواین؟

+ نوشته شده در دوشنبه
1386/09/26ساعت
12:16 PM توسط دل نوشته ها
|
کوهنورد پس از سال ها اماده سازي ماجراجويي خود را اغاز کرد.
از انجا که افتخار کار را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از کوه بالا برود. شب، بلندي هاي کوه را در برگرفته بود و مردهيچ چيز را نمي ديد.
همه چيز سياه بود، ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود همان طور که از کوه بالا مي رفت پايش ليز خورد. در حالی که به سرعت سقوط مي کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه هاي سياهي
مقابل چشمانش مي ديدو احساس وحشتناک مکيده شدن به وسيله ي قوه جاذبه او را در خود مي گرفت.
همچنان سقوط مي کرد، در ان لحظات تمام رويداد هاي خوب و بد زندگيش به يادش امد.اکنون فکر مي کرد مرگ چقدر به وي نزديک است.
ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شدودر ميان اسمان و زمين معلق ماند.در اين لحظه سکون چاره اي برايش نماند جز انکه فرياد بزند
-خدايا کمکم کن
ناگهان صداي پرطنيني از اسمان شنيده شد: طنابي که به دور کمرت بسته است پاره کن
يک لحظه سکوت....ومرد تصميم گرفت با تمام نيرو طناب را بچسبد.
گروه نجات مي گويند که روز بعد يک کوهنورد يخ زده را مرده پيدا کردند. بدنش از طناب اويزان بود و با دستهايش محکم طناب را گرفته بود در حالي که
او فقط يک متر از زمين فاصله داشت

+ نوشته شده در شنبه
1386/09/17ساعت
1:46 PM توسط دل نوشته ها
|
بعضي از مهموني ها هست که صاحب خونش خيلي همربونه، اگه يه بار بري
بازم دلت ميخواد ازت دعوت بشه، بازم دلت ميخواد بتوني برا دفعه بعد خيلي
مخلصانه تر باهاش روبرو بشي و لحظه هاي بيشتري را باهاش بگذروني.....
ميدوني؟؟!!! مهمون خونه خدا شدن خيلي لياقت ميخواد.
خوش بحال همه اونايي که الان دارن پروانه وار و با چشماني اشک آلود طواف
خانه ي محبوبشون را ميکنن.
خدا نصيب همه اونايي که واقعا شيفتش هستن بکنه،و کمکمون کنه که واقعا
پاک و خالص برا رسيدن بهش قدم برداريم.
کعبه يک سنگ نشاني ست که ره گم نشود
حاجـي احـرام دگــر بند، ببيـن يار کجـاســت


+ نوشته شده در چهارشنبه
1386/09/07ساعت
5:33 PM توسط دل نوشته ها
|