تبليغاتX
کوچه تنهایی







کوچه تنهایی

از هر دری سخنی

تقدیر . . .

 

هی میخوام بنویسم اما نمیشه

نمیتونم - بغض گلوم نمیذاره ....... نمیذاره که حرفهای ناتومو بگم بلکه دلم سبک بشه

.

همش این مدت یه حادثه ی جدید . . . یه جوری حالمو میگیره

هی راه زندگیمو با همون منوال شادیها و اعتماد بنفس قبلی ادامه میدم

اما

انگاری خدا باز امتحانم میکنه . . . شایدم مصلحت و تقدیر زندگیمه و خودم نمیدونم

ولی میدونین گاهی جور کردن شرایط برا آدم سخت میشه

میخوام کم نیارم و تسلیم شرایط نشم ... سعی میکنم تسلط بر حاکمیت زمان را

حفظ کنم . . . با این حال بازم گاهی نیاز میشه

 یه جای خلوت مث کوه پیدا کنی و از ته دل داد بزنی

 

اما بازم صدات منعکس میشه . . . دادمیزنم دیگه امیدی هست

باز صدایی بر میگرده و بهم میگه

هست - هست - هست

پس چیکار کنم که کم نیارم؟

میگن جای پای خدا تو زندگیه آدما هست . . .

واقعا هست؟

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/11/25ساعت 9:21 PM توسط دل نوشته ها |

در سرزمین عشق

 

خدایا !

تو خورشید را برای روز آفریدی تا با درخشش روز معنا پیدا کند....

در دل من نیز نوری از عشق روشن کن تا دل معنا دهد.

 

خدایا !

به پرنده بال عطا فرمودی که بگشاید و پرواز کند.......

به عشق نیز شهامتی ده تا دوست بدارد ولی به اسارت نکشد.

خدایا !

به درخت آموختی چهار فصل را ببیند و در باد و طوفان و باران ِ خود را به تو بسپارد.

به من نیز بیاموز چهار فصل زندگی ام را ببینم و خودم را

 

در نداشتن ها و داشتن ها

در غم ها و شادی ها

در بودنها و نبودن ها

در از دست دادن ها و بدست آوردن ها

به تو بسپارم.

 

  

+ نوشته شده در جمعه 1387/11/11ساعت 3:7 PM توسط دل نوشته ها |